X
تبلیغات
رایتل

شیطان پرستی و فراماسونری(Freemasonry )

یا حسین

اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین ,

 مویم ز غصه رشته مهتاب شد حسین .

 هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو ,

 از بس که سوختم جگرم آب شد حسین

. جانسوز تر ز داغ تو دیگر کسی ندید

, خورشید هم ز داغ تو در تاب شد حسین

امام باقر(ع) فرمود: خداوند به خاطر خون حسین(ع) دو کار کرد:
1 - امامت در نسل حسین(ع) قرار داده شد
2- دعا در کنار قبرش مستجاب میشود. امام صادق(ع) چنین فرمود: حسین(ع) خونش را داد تا مردم از جهل بیرون آیند. «مَنْ زَارَ الْحسین ع عَارِفاً بِحَقِّهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حَجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ» (أمالى طوسى، ص‏214) امام کاظم فرمود: هر کس قبر حسین(ع) را با معرفت زیارت کند «غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ» خدا گناهان گذشته و آینده‌اش را میبخشد.
امام رضا(ع) فرمود: شهادت حسین(ع) جگر ما را خون کرده و اشک ما را جاری ساخته است و عزیز ما را ذلیل کردند. امام جواد در باره‌ی اما حسین(ع) فرمود: آسمان بر کسی نگریست، مگر بر یحیی بن زکریا و حسین(ع) بن علی. امام هادی در باره‌ی امام حسین(ع) زیارت جالبی دارد که میگوید: «أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» (کافى، ج‏4، ص‏574) امام عسگری(ع) فرمود: علامت مؤمن چند چیزاست، که یکی زیارت اربعین است. 
  
اگر هر جایی یک امام حسین (ع)داشت، الآن بر هرجای دنیا یک یزید حکومت نمیکرد. در هر کشور یک یزید حکومت میکند، ولی هر کشوری یک امام حسین (ع)ندارد والآن هم اگر بنا باشد زمانی دنیا نجات پیدا کند، راهی ندارد جز اینکه در هر کشور یک گروه در خط امام حسین (ع)باشند.
تا انسانها از شهادت بترسند، یزیدها حاکم هستند و هر وقت بنا باشد از شهادت نترسیم یزیدها عقب نشینی میکنند. بنابر این کمبود جهان ما، این امپریالیسم و استعمار و استثمار، کمبود یک مشت حسینی است و هر کجا حرکتی شود، نتیجه خواهند گرفت
قدر این روضه خوانیها را باید دانست. از این روضه خوانیها باید استفاده کرد.
منتهی باید طوری باشد که بلندگوی ما مردم و همسایهها را اذیت نکند. سد معبر نکنیم.
شنیدم در شهری، چماق دست میگرفتند. مثل این که از فلان کوچه رفتن ثواب بیش‌تری دارد. میرفتند در یک کوچه‌ی تنگ و با هم دعوا میکردند.
خب، از آن کوچه برو. امام حسین (ع)که در این کوچه نیست. امام حسین (ع)که در بازار نیست، از آن خیابان برو. میگوید: نه! پدران ما از این جا میرفتند. ما هم باید از این جا برویم. اگر این طور است، پدرت خل بوده است و تو هم خل هستی. اگر راه تنگ است. از کوچه کناری برو. گاهی سماجت کردن که من باید از این سر بازار و از فلان کوچه بروم و از آن خیابان و این سماجتها به رقابت میکشد. خون مقدس حسین بن علی که بعد از 1400 سال با زیارت عاشورا جوانهای ما را به جبهه میفرستد، دست یک مشت آدم بی لیاقت میرسد. به خاطر هیئت بازی و چشم و هم چشمی خرابش میکنند.
چه مانعی دارد ایام عاشورا در حسینیهها نماز جماعت باشد. بعد از نماز جماعت روضه خوانی شود.
هر کس برای امام حسین (ع)یک قطره اشک بریزد، اهل نجات است. البته به شرطی که بقیه‌ی کارهایش درست باشد.
میگویند: یک ذره گوگرد یک شهر را به آتش میکشد به شرطی که کل شهر بنزینی باشد. اگر شهر بنزینی باشد، ذرهای گوگرد آن را آتش میزند. اگر ماشین سالم باشد، یک سوییچ آن را راه میاندازد. اما اگر بشکه باشد، صد سوییچ هم کاری نمیکند. اگر شهر هم بنزینی نباشد، هر چه کبریت بزنی، آتش نمیگیرد. آدم بد جنس روزی دو لیتر هم گریه کند فایدهای ندارد. باید بقیه‌ی کارهای آدم درست باشد، این کارش هم درست باشد.
امیرالمؤمنین(ع) چه گفت؟ فرمود: «بِأَبِی وَ أُمی [الْحسین] الْمَقْتُولَ بِظَهْرِ الْکُوفَةِ» (کامل‏الزیارات، ص‏291) حسین، پدر و مادرم فدای تو

«ذَکَرْتُ أَنَّهُ سَیُقْتَلُ عَطْشَاناً بِطَفِّ کَرْبَلَاء» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏266) «أَمَا إِنَّ هَذَا سَیُقْتَلُ وَ تَبْکِی عَلَیْهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ» (کامل‏الزیارات، ص‏88) تشنه شما را کنار آب شهید میکنند.

خلاصه امیرالمؤمنین(ع) درباره‌ی امام حسین(ع) چنین میگوید. بعد میگوید: «نَظَرَ أَمیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى الْحسین ع فَقَالَ یَا عَبْرَةَ کُلِّ مُؤْمِنٍ فَقَالَ أَنَا یَا أَبَتَاهْ فَقَالَ نَعَمْ یَا بُنَیَّ» (کامل‏الزیارات، ص‏108) هر که ایمان دارد برای تو گریه میکند. اگر وقتی برای عزای حسین گریه کنید، ناراحت نباشید.  

امام سجاد(ع) برای امام حسین(ع) چه گفت؟ خود امام حسین(ع) چه گفت؟ امام حسین(ع) فرمود: «أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ لَا یَذْکُرُنِی مُؤْمِنٌ إِلَّا بَکَى» (کامل‏الزیارات، ص‏108) مؤمنی نیست که تاریخ مرا بشنود ولی گریه نکند.
بعد فرمود: «أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏329) من برای گردن کشی و سلطنت و ریاست قیام نکردم. من قیام کردم تا امت جدم را اصلاح کنم.
روزى پیغمبر اکرم )ص ) در وقت بین الطلوعین سراغ اصحاب صفه رفت پیامبر، زیاد سراغ اصحاب صفه مى رفت . در این میان ، چشمش ‍ به جوانى افتاد. دید این جوان یک حالت غیر عادى دارد: دارد تلوتلو مى خورد، چشمهایش به کاسه سر فرو رفته است و رنگش ، رنگ عادى نیست . جلو رفت و فرمود: کیف اصبحت چگونه صبح کرده اى ؟ عرض کرد اصبحت موقنا یا رسول الله در حالى صبح کرده ام که اهل یقینم ؛ یعنى آنچه تو با زبان خودت از راه گوش به ما گفته اى ، من اکنون از راه بصیرت مى بینم . پیغمبر مى خواست یک مقدار حرف از او بکشد، فرمود: هر چیزى علامتى دارد، تو که ادعا مى کنى اهل یقین هستى ، علامت یقین تو چیست ؟ ما علامه یقینک ؟ عرض ‍ کرد: ان یقینى یا رسول الله هو الذى احزننى و اسهر لیلى و اظما هو اجرى ، علامت یقین من این است که روزها مرا تشنه مى دارد و شبها مرا بى خواب ؛ یعنى این روزه هاى روز و شب زنده داریها، علامت یقین است . یقین من نمى گذارد که شب سر به بستر بگذارم ؛ یقین من نمى گذارد که حتى یک روز مفطر باشم . فرمود: این کافى نیست . بیش از این بگو، علامت بیشترى از تو مى خواهم . عرض کرد: یا رسول الله ! الان که در این دنیا هستم ؛ درست مثل این است که آن دنیا را مى بینم و صداهاى آنجا را مى شنوم ؛ صداى اهل بهشت را از بهشت و صداى اهل جهنم را از جهنم مى شنوم . یا رسول الله ! اگر به من اجازه دهى ، اصحاب را الان یک یک معرفى کنم که کدام یک بهشتى و کدام جهنمى اند. فرمود: سکوت ! دیگر حرف نزن .

بعد پیغمبر به او فرمود: جوان ! آرزویت چیست ؟ چه آرزویى دارى ؟ عرض ‍ کرد: یا رسول الله ! شهادت در راه خدا.(1 )
آن ، عبادتش و این هم آرزویش ؛ آن شبش و این هم روز و آرزویش . این مى شود مؤ من اسلام ، مى شود انسان اسلام ؛ همانکه داراى هر دو درد است ، ولى درد دومش را از درد اولش دارد؛ آن درد خدایى است که این درد دوم را در ایجاد کرده است . (2)

-1اصول کافى ج 2 ص 53.
-2 شهید مطهرى انسان کامل قسمت نهم انسان سالم
مام حسین و پیامبر
ز ولادت حسین بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) ابراز میداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى می گوید: دیدم که رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نُه نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج ) می باشد. (1)
انس بن مالک روایت می کند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می دارى , فرمود: حسن و حسین را, (2) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (3)
ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است , در عین حال اعتراف می کند که : رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى مامی آمد, وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(4)عالیترین, صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند که فرمود:حسین از من و من ازحسینم (5)
(1) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - کمال الدین صدوق , ص 152.
(2) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(3) ذخائر العقبى , ص 122.
(4) الاصابه , ج 11, ص 30.
(5) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در این قسمت روایاتى که در کتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد. 
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام , بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده , سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامى و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالى مخرب به سختى رنج می برد, ولى نمی توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامى پایین بکشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعى مشابه او داشت.
امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پیش از هر جنبش و حرکت مفیدى به قتلش می رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت که اگر بر می خاست , پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد, از این کشته شدن هیچ نتیجه اى گرفته نمی شد. بنابراین تا معاویه زنده بود, چون برادر زیست و علم مخالفت هاى بزرگ نیفراخت , جز آن که گاهى محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم رابه آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى که معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید, بیعت می گرفت , حسین به شدت با اومخالفت کرد, و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه اى کوبنده براى او نوشت .(1) معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید, به او اصرارى نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت .
(1) رجال کشى , ص 94 - کشف الغمة , ج 2, ص 206. 
 
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت امیرالمؤمنین (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسین (ع ) که دست پرورد وحى محمدى و ولایت علوى بود, همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتی ها را تحمل نماید, امام حسین (ع ) شریک رنج هاى برادر بود و چون میدانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى یک روز که معاویه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسین (ع ) دهان آلوده اش را به بدگویى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسین (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاویه بشکند و سزاى ناهنجاریش را به کنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشى فراخواند, امام حسین (ع ) پذیرا شد و به جایش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاویه برآمد, و با بیانى رسا و کوبنده خاموشش ساخت .
× ارشاد مفید, ص 173.
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)